حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 99

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

نبودند 2 - سواره نظام ايران كه بجلگه‌هاى وسيع ايران عادت داشت در مملكت ناهموار و معبرهاى تنگ يونان نميتوانست كمكهاى معنوى به پياده نظام نمايد كلّيّة جنگهاى ايران با يونان يك بار بيشتر ثابت كرد كه احوال روحى مردان جنگى و اسلحه آنها اهميّت دارد نه عدّه نفرات جهاتيكه ذكر شد البتّه در نتيجه جنگ مؤثر بوده و لكن نميتوان ناگفته گذاشت كه تربيت اخلاقي يونانيها نيز اثر مهمّي داشته چه اينها مردمى بودند كه با حسّ وطن‌پرستى و استقلال‌طلبى و شرافتمندى پرورش مييافتند و از اين جهات در دنياى آن زمان نظير نداشتند پس از خاتمه جنگ يونان واقعهء مهمّى در سلطنت خشيارشا روى نداد و او اوقات خود را به لهوولعب گذراند در 465 ق . م . خواجه‌باشى خشيارشا كه مهرداد نام داشت با رئيس گارد مخصوص او اردوان نام همدست شده شاه و داريوش پسر او را گشتند از قرار معلوم اردوان از طرف ويشتاسب پسر خشيارشا هفتماه نيابت سلطنت داشته « 1 » تا آنكه اردشير اوّل پسر خشيارشا او را كشته و بتخت جلوس كرده است ( 465 ق . م . ) خصائل خشيارشا در داستانهاى ما اسم اين شاه بكلّى فراموش شده اگر نوشتجات مورّخين يونانى را مناط بدانيم شاهى بوده شكيل و بلندنظر ولى ضعيف النّفس و شهوت‌پرست و بوالهوس برگشتن او بعد از جنگ سالامين با آن عجله بآسياي صغير يكى از جهات عدم بهره‌مندى ايران بود و بعد هم نتوانست شكست‌هاى خود را جبران كند دوره شاهان ضعيف النّفس هخامنشى و دخالت زنان و خواجه‌سرايان بامور دولتى و انحطاط دربار شوش از زمان او شروع شد « 2 »

--> ( 1 ) - پلوتارك از قول دىنن اينطور ذكر كرده ( 2 ) - حكايت استرومردخا كه در توراة ذكر شده بعقيده بعضى از محقّقين مربوط بابتداى سلطنت خشيارشا است خلاصه حكايت مزبور اينست : شاه در جشن بزرگى *